سقوط سلطنت پهلوی: پنجاه و سه

در سیستان و بلوچستان مردم خیلی بندرت سقوط حکومت پهلوی را پیش بینی می‌کردند؛ به عبارت دیگر، وقوع انقلاب اسلامی در استان ما تقریباً غیر قابل پیش بینی بود. سقوط رژیم باور نکردنی بنظر می‌رسید. شاه به‌ عنوان یک قدرت نفتی...

ادامه نوشته

چیزی به انقلاب نمانده: پنجاه و دو

مدیر کل من در سازمان ثبت احوال استان سیستان و بلوچستان شخصی بود بنام توفیقی که ایشان یکی از شاخه‌های حزب رستاخیز را مدیریت می‌نمود. حزب چندین شاخه داشت که افراد متعددی آنرا تحت رهبری غلامرضا حسین بر مدیریت...

ادامه نوشته

شهرهای روستا نما: پنجاه و یک

در اوایل سال 1357 که اینجانب به ‌عنوان معاون مدیرکل ثبت احوال استان سیستان و بلوچستان مشغول به خدمت بودم یک روز از سازمان ثبت و احوال کشور حکم  مأموریت برای بنده صادر شد که به موجب آن جهت بررسی وضعیت شناسنامه‌ای...

ادامه نوشته

دانشگاهیان در مقابل خوانین: پنجاه

قبلاً به این موضوع اشاره کرده‌ام که پس از تأسیس حزب رستاخیز، با توصیه‌های داریوش همایون وزیر اطلاعات و جهانگردی و قائم مقام دبیر کل حزب رستاخیز، بنده خود را از تهران به زاهدان منتقل کردم. برخی از تحصیل کردگان و فعالان بلوچ...

ادامه نوشته

لژیون خدمتگزاران بشر در زاهدان: چهل و نه

کورش لاشایی، یکی از رهبران سازمان انقلابی حزب توده، در اوایل دهه پنجاه جهت سازماندهی مقاومت در ایران فعالیت می‌کرد. وی توسط حکومت پهلوی بازداشت و زندانی شد. لاشایی بعدها در سخنان و مصاحبه‌های خود مدعی گردید...

ادامه نوشته

خوانین و رژیم پهلوی: چهل و هشت

از خوانین و سردارانی که بنده با آنها آشنا بودم و یا کم و بیش رفت و آمد داشتم افراد ذیل را می‌توان نام برد: عیسی خان مبارکی (لاشار ایرانشهر)، محمد خان میرلاشاری (لاشار ایرانشهر)، سرهنگ ریگی (خاش)، سرگرد ریگی (خاش)، مهرالله خان ریگی...

ادامه نوشته

مولوی‌ها و رژیم پهلوی: چهل و هفت

مولوی‌ها بتدریج از دهه بیست به بعد به‌ عنوان یک باصطلاح نیروی اجتماعی پا به منطقه بلوچستان گذاشتند. آنچه که ملاها رواج داشته بودند مولویها کم کم منسوخ کردند. هر چند که امروزه فرقی بین ملأ و مولوی وجود ندارد و این واژه را...

ادامه نوشته

سردار مهرالله خان: چهل و شش

مهرالله خان از بزرگان طایفه ریگی و سردار آنها بوده است. طایفه ریگی را به‌عنوان یکی از بزرگترین طوایف بلوچ می‌شناسند که در سه کشور ایران و پاکستان و افغانستان سکونت دارند. در دهه‌های اخیر تعداد زیادی از آن‌ها یکجانشین و شهرنشین...

ادامه نوشته

نامه استاندار: چهل پنج

در اواسط دهه پنجاه، پیش از آنکه بطور قطعی به زاهدان انتقال شوم گاها بین تهران و زاهدان تردد می‌کردم. در این رفت و آمدها مسائل مختلف را بررسی می‌نمودم. محرومیت و فقر در سیستان و بلوچستان بشدت بیداد می‌کرد. بنده همیشه...

ادامه نوشته

انتقال به زاهدان: چهل و چهار

همینکه غلامرضا حسین بر به‌ عنوان دبیر حزب رستاخیز استان سیستان و بلوچستان انتصاب گردید بنده نیز از وزارت امور اقتصادی و دارایی (تهران) درخواست انتقالی به اداره کل امور اقتصادی و دارایی سیستان و بلوچستان نمودم؛ اما از آنجائیکه در...

ادامه نوشته

بازار بزرگ تهران: چهل و سه

سر توماس هربرت در سفرنامه خود (۱۱۰۸ قمری) بازار تهران را فاقد سقف توصیف می‌کند. این بازار بین سال‌های ۹۰۷ تا ۱۱۳۵ در دوره حکومت صفویان بوجود آمده است. محدوده بازار از شمال به خیابان بوذر جمهوری از جنوب به...

ادامه نوشته

حزب رستاخیز سیستان و بلوچستان: چهل و دو

از سال 1348 لغایت 1356 دفتر سعید منشی زاده (حدود سیصد متر با شش اتاق و حیاط که حداقل سه ماشین در آن جای می‌گرفت) کامل در اختیار بنده بود. آقای منشی زاده شاید ماهی دوبار به دفتر می‌آمد. در این دفتر من به...

ادامه نوشته

حزب رستاخیز: چهل و یک

حزب رستاخیز به‌ عنوان تنها حزب فراگیر به دستور محمدرضا پهلوی در اسفند ۱۳۵۳ تشکیل شد و حکومت شاهنشاهی تمام کارمندان دولت را مجبور به عضویت در حزب نمود. یک روز شاه و شهبانو در تلویزیون ملی ایران حضور یافتند...

ادامه نوشته

سپهبد نادر جهانبانی: چهل

نادر جهانبانی فرزند امان‌الله جهانبانی معروف بود. او خلبان نیروی هوایی شاهنشاهی ایران و از معاونین فرماندهی آن نیرو بشمار می‌رفت. از وی به عنوان یکی از بهترین خلبانان عصر خود نام می‌برند. نادر جهانبانی بنیان‌گذار و سرپرست تیم...

ادامه نوشته

بسوی ایران: سی و نه

پس از بیست و یک روز اقامت در اروپا (لندن، بروکسل، پاریس) قرار شد با هواپیمای بریتیش ایرویز از لندن به تهران برگردیم؛ اما متاسفانه بعلت نبود برنامه ریزی درست زمانی به فرودگاه لندن رسیدیم که دربهای هواپیما را بسته بودند و...

ادامه نوشته

یک هفته در پاریس: سی و هشت

از بروکسل به پاریس رفتیم و در پاریس در هتلی بزرگ بنام مریدین Le Méridien اقامت گزیدیم. پاریس یکی از شهرهای پیشروی جهان در زمینه‌های اقتصاد، هنر و سیاست است. این شهر از شناخته شده ترین مقصدهای گردشگران...

ادامه نوشته

یک هفته در بروکسل: سی و هفت

پس از یک هفته اقامت در لندن به طرف بروکسل پایتخت بلژیک به راه افتادیم. به بروکسل که رسیدیم هوا بسیار رؤیایی و بارانی بود. بروکسل زیباتر از لندن بنظر می‌رسید. این شهر زادگاه بسیاری از کارتون‌های کمدی معروف بلژیک مثل لارگو وینج و...

ادامه نوشته

یک هفته در لندن: سی و شش

لازم به ذکر است که چند روز قبل از شروع سفر به اروپا یکی از کاسب‌های مهم بازار تهران بنام آقای «م» که معمولاً بالاترین ارقام مالیاتی را ایشان پرداخت می‌کرد به اداره ما آمده و کلی منت بر سر کارکنان مالیاتی گذاشته بود. وی اغلب به...

ادامه نوشته

سفر به اروپا: سی و پنج

در سال 1354 سفری تحت عنوان تور علمی برای چند کشور اروپایی تدارک دیده شد. برنامه ریزی این سفر توسط دانشگاه صورت گرفت. تعدادی از دانشجویان (از جمله بنده) بهمراه دو نفر از اساتید و سه نفر از خدمه دانشگاه در لیست...

ادامه نوشته

اساتید علوم سیاسی من: سی و چهار

تمام اساتید علوم سیاسی بنده دارای مدرک دکتری تخصصی از دانشگاه‌های مطرح اروپا و آمریکا بودند. در آنزمان تحصیل در دوره دکترای تخصصی برای خیلی‌ها یک آرزوی دست نیافتنی بحساب می‌آمد؛ اما امروزه (1398) سیاست‌های آموزشی...

ادامه نوشته

حمله ساواکیها: سی و سه

در اوایل دهه پنجاه یک روز صبح  بهمراه یکی از اقوام و خانم دارابی (همسر محمد رحیم یوسفی) از کرج به طرف تهران با ماشین حرکت کردیم. حدود خیابان آذربایجان که رسیدیم وسط یک ترافیک سنگین گیر کردیم. در همان لحظه...

ادامه نوشته

تصادف در چالوس: سی و دو

در تابستان 1354 چند روز پرکار و خسته کننده را پشت سرگذراندم و پس از این فشارکاری تصمیم گرفتم بهمراه خانواده سفری به شمال داشته باشم. لذا در یک روز جمعه  من  و همسرم (هما) باتفاق خواهرم (زهرا)، محمد رحیم یوسفی...

ادامه نوشته

جشن‌های 2500 ساله شاهنشاهی: سی و یک

این جشن‌ها بمناسبت دو هزار و پانصد سال تاریخ شاهنشاهی ایران در زمان سلطنت محمدرضا پهلوی از تاریخ ۲۰ مهر تا ۲۴ مهر ۱۳۵۰ (۱۲ تا ۱۶ اکتبر ۱۹۷۱) در تخت جمشید برگزار گردید. در این موقع تمام خیابانهای اصلی تهران را با...

ادامه نوشته

اولین مصاحبه با تلویزیون ملی: سی

پرویز نیکخواه را به‌ عنوان یکی از رهبران ترور شاه ایران (محمدرضا پهلوی) در کاخ مرر می‌شناسند. اتفاق کاخ مرمر را اینگونه تعریف می‌کنند: «در روز ۲۱ فروردین ۱۳۴۴ سرباز وظیفه رضا شمس‌آبادی (یکی از افراد گارد سلطنتی که در کاخ مرمر...

ادامه نوشته

هویدا در ایرانشهر: بیست و نه

در ابتدای دهه پنجاه، تعداد لیسانسیه های بلوچ انگشت شمار بود. ناصر عسگری در کتاب خود مقدمه‌ای بر شناخت سیستان و بلوچستان می‌نویسد: «تا سال 1349 بلوچستان کلاً چهار یا پنج لیسانس داشت که در سال 1334 وارد دانشگاه شده بودند...

ادامه نوشته

منزل کرج: بیست و هشت

در اوایل سال 1351 دوباره تصمیم گرفتیم بدنبال یک منزل اجاره‌ای دیگر بگردیم؛ بنابراین به محل بزرگتری نقل مکان نمودیم. منزل جدید در خیابان هاشمی (تهران) قرار داشت. این منزل دارای دو طبقه بود. من طبقه دوم را دربست به مبلغ...

ادامه نوشته

فوق لیسانس علوم سیاسی: بیست و هفت

در تابستان 1353 در کنکور فوق لیسانس علوم سیاسی دانشکده علوم سیاسی تهران شرکت کردم. در آن زمان دانکشده علوم سیاسی وابسته به هیچ دانشگاهی نبود و مستقیم زیر نظر وزارت علوم اداره می‌شد. در ابتدا این دانشکده به...

ادامه نوشته

خشم دایی: بیست و شش

قبلاً در جلد اول یادداشتهای خود از دایی علی اکبر خدابنده برای شما گفته‌ام. پیش‌تر اشاره کرده بودم که وی هر صبح وزنه برداری می‌کرد و سپس پانزده عدد تخم مرغ را یکجا برای صبحانه میل می‌نمود. او شخصی فوق العاده مذهبی و قوی بود...

ادامه نوشته

کریم دستمالچی: بیست و پنج

آقای کریم دستمالچی یکی دیگر از دوستان نزدیک بنده بود. پدر او سرای بزرگی بنام سرای دستمالچی داشت. کریم از بازاریان ثروتمند تهران بحساب می‌آمد و بین بازاریان تهران خیلی محبوب بود. بیشتر اختلافات بازاریان بخصوص بر سر مسئله کسب...

ادامه نوشته

طوفان شن: بیست و چهار

در یکی از روزهای سال 1351 برای اولین بار تصمیم گرفتم با ماشین پیکان جوانان (اتومبیل جدیدم) به سیستان و بلوچستان سفر کنم. حقیقتاً، غلامرضا (برادرم) قصد ازدواج داشت و برنامه را طوری تنظیم کرده بودیم که به موقع در این مراسم...

ادامه نوشته

دیدار با اسدالله علم: بیست و سه

رضا شاه تمامی خوانین متمرد را در سراسر ایران قلع و قم نمود و شعارش این بود که «یا در خدمت من یا مقابل من! هر کسی حالت دوم را اختیار کند معنی و مفهوم آن است که با من سرجنگ دارد!» دوست محمد خان بارانزهی (بارکزهی) و شیخ خزعل...

ادامه نوشته

خانم سناتور: بیست و دو

اگر اشتباه نکنم به نظرم در دوره پهلوی خرید و فروش پست و مقام چندان صورت نمی‌گرفت. منظور اینکه کاری که در عصر ناصرالدین شاه حاج میرزا آقاخان نوری انجام می‌داد یعنی پست‌ها را می‌خرید و می فروخت، چنین عملی به این شکل در...

ادامه نوشته

کسب جایگاه اجتماعی: بیست و یک

بهرحال روزها و شب‌ها بر وفق مراد می‌گذشت و بنده طبق معمول ساعات اداری را در بخش دولتی مشغول بودم و عصرها در بخش خصوصی کار می‌کردم. کار در وزارت دارایی و مشغولیت در بخش خصوصی و روابط دوستانه با برخی از تجار بزرگ ایران و تحصیل...

ادامه نوشته

کار آزاد: بیست

زندگی در شهرهای بزرگ چون تهران مثل یک دانشگاه می‌ماند. بازار تهران یکی از مکان‌های مهم ایران بشمار می‌رود که می‌تواند سرنوشت خیلی‌ها را تغییر دهد. بنده همیشه درباره نحوه کسب درآمد کاسبان و تجار کنجکاو بوده‌ام. برایم عجیب بود...

ادامه نوشته

جلسات سیاسی من: نوزده

با آقای سعید منشی زاده در سال 1348 آشنا شدم. از آن زمان تا امروز (1397) وی یکی از دوستان خوب بشمار می‌رود و انشالله که این دوستی همچنان پایدار بماند. وی فرزند یک تاجر قدیمی و بزرگ بازار تهران است. پدر خانم سعید نیز از تاجران...

ادامه نوشته

دعانویس: هجده

پس از مدتی پری (خواهرم) از ما خداحافظی کرد و به سراوان برگشت اما بلافاصله زهرا (خواهر دیگرم) به تهران آمد. در این مقطع زمانی (1350) وضعیت در منزل اقدس خانم مناسب نبود. بخاطر رفت و آمد زیاد مهمان‌های ما این خانم... 

ادامه نوشته

بنز شکاری: هفده

در سال 1349 از اداره دارایی واقع در خیابان خیام به خیابان پهلوی چهاراه شاه رضا (ولیعصر امروز و انقلاب) منتقل شدم. اتفاقاً در طبقه همکف همین اداره بنگاهی وجود داشت که در کار خرید و فروش ماشین بود. یک روز به این نمایشگاه رفتم. یک...

ادامه نوشته

گدای ثروتمند: شانزده

خانه‌ای که در آن سکونت داشتیم بافت خیلی قدیمی و کهنه‌ای داشت. آن منزل آنقدر فرسوده بود که یک شب که بارندگی شدیدی درگرفت از سقف اتاق آب باران به داخل فرو ریخت و شرایط ماندن را برای ما سختتر کرد. این مسئله باعث شد...

ادامه نوشته

هما در تهران: پانزده

در آنزمان بین تهران و زاهدان فکر کنم هفته‌ای یک پرواز صورت می‌گرفت. مسافرت‌های من از پایتخت به سراوان یعنی جنوب شرقی‌ترین نقطه کشور معمولاً با اتوبوس انجام می‌شد. این سفرها بسیار خسته کننده بود. خرید اتومبیل برای من یک...

ادامه نوشته

ازدواج من: چهارده

معمولاً تابستان هر سال یکبار برای دیدار پدر و مادر و اعضای خانواده و فامیل از تهران به سراوان می‌رفتم. در شهریور 1348 که به سراوان رفته بودم پدرم از بنده خواست که ازدواج کنم. او دختر عمویم (نور بی بی طاهری بخشانی یا هما) یعنی دختر...

ادامه نوشته

آدم مست و زورگو: سیزده

بهرحال خوب یا بد زندگی سپری می‌شد. روزها سرکار می‌رفتم و عصرها در کلاس‌های دانشگاه شرکت می‌کردم. همچنین، از روی کنجکاوی و علاقه زیاد، به بخش خصوصی نیز روی آوردم؛ به عبارت دیگر، هم‌زمان هم تحصیل می‌کردم و هم در دو بخش دولتی...

ادامه نوشته

یخچال: دوازده

گرانی یکی از بزرگترین مشکلات مردم ایران بشمار می‌رفت. در دهه چهل افزایش بیحساب قیمت‌ها زندگی مردم را واقعاً تحت فشار گذاشته بود. در تهران به علت درآمد کم و گرانی مسکن اکثر خانه‌ها خالی بود. روزنامه کیهان در شماره 23 فروردین 1340 درباره...

ادامه نوشته

اقتصاد یا حسابداری: یازده

شش ماه بعد از استخدامی‌ام در وزارت دارایی اتفاق جالبی افتاد. در سال 1347 در دانشگاه ملی ایران که امروزه به دانشگاه شهید بهشتی شهرت دارد در مقطع کارشناسی (لیسانس) پذیرفته شدم. در دو رشته حسابداری و اقتصاد می‌توانستم ادامه تحصیل دهم...

ادامه نوشته

عکس یادگاری: ده

در آنزمان بنده اولین فرد از فامیل یا شاید یکی از نخستین سراوانی‌ها و یا حتی جزء یکی از اولین‌های بلوچ بودم که در تهران استخدام شده است، آنهم در چه وزارتخانه‌ای و با چه حقوقی! وقتی فامیل در سراوان شنیده بودند که من ماهانه 1164 تومان حقوق می‌گیرم خیلی تعجب...

ادامه نوشته

اعمال نفوذ و جابجایی: نه

پس از مدتی به حوزه مالیاتی دیگری منتقل شدم. ممیز و رئیس حوزه جدید شخصی بود بنام آقای «ض». وی از همان آغاز سعی می‌کرد در بنده اعمال نفوذ کند. به‌عنوان مثال، خیلی مرا در فشار می‌گذاشت که در رسیدگی‌ها و حسابرسی‌هایی که از شرکت‌ها بعمل می‌آورم...

ادامه نوشته

دوستان بزرگ: هشت

اولین ممیز من در «حوزه مالیاتی هفتاد» واقع در خیابان خیام میدان اعدام شخصی بود بنام آقای فقیهی. ایشان لیسانس اقتصاد داشت و جزء یکی از همکاران باهوش و دلسوز بشمار می‌رفت. بنده خیلی از ریزه کاریهای کار و زندگی را از وی یاد می‌گرفتم...

ادامه نوشته

تشنج مؤدی: هفت

بخاطر دارم که روزی یکی از مودیان که به برگ تشخیص صادره از کمک ممیز و سر ممیز اعتراض داشت نزد ممیز کل رفته و در حضور ایشان بسیار گریه و زاری می‌کرد. ممیز کل (آقای کاردار) مردی مقتدر و آگاه به قوانین مالیاتی بود. او برای اینکه پرونده را مختومه...

ادامه نوشته

کمک ممیز مالیات: شش

پس از پایان دوره آموزشی پیش از خدمت، همه ما سیصد نفر را میان حوزه‌های مالیاتی مختلف در سراسر تهران تقسیم کردند. نخستین حوزه مالیاتی من در کاخ وزارت دارایی در خیابان ناصرخسرو قرار داشت. تقریباً به مدت یک سال در این ساختمان مشغول بکار شدم...

ادامه نوشته

دوره آموزشی استخدام: پنج

با آغاز کلاس‌های آموزشی در وزارت دارایی من از خانواده محمد رحیم یوسفی جدا و با یکی از دوستان همکار هم‌خانه شدم. کلاس‌های مربوط به استخدامی از اول مهر 1346 آغاز و تقریباً به مدت چهار ماه یعنی پایان دی به طول انجامید. این کلاس‌ها در طبقه چهارم ضلع شمالی...

ادامه نوشته

پیشگفتار: چهار

جلد اول یادداشت‌های زندگی دکتر محمدرضا طاهری (1324-1346) در سال 1397 توسط انتشارات نسیم حجاز به چاپ رسید. پس از چاپ جلد اول تعداد قابل توجهی از دوستان و آشنایان و افرادی که جلد اول را مطالعه نموده، از دانشجو گرفته تا همکار و محقق و استاد و غیره، نظرات...

 

ادامه نوشته

بیوگرافی: سه

محمدرضا طاهری در سال 1324 در یک خانواده مذهبی در روستای بخشان از توابع شهرستان سراوان (سیستان و بلوچستان) متولد شد. او تحصیلات ابتدایی را در همان روستا به پایان رساند. دوره اول دبیرستان را در شهر سراوان تا مقطع سیکل اول و دوره دوم را تا دریافت مدرک دیپلم طبیعی...

 

 

ادامه نوشته

سخنی از ناشر: دو

تاریخ معاصر بلوچستان شایسته توجه و تاریخ ‌نگاری است، به ‌ویژه مردان مردی که در عرصه‌های مختلف تاریخ ‌ساز بوده‌اند ولو برای مرحله کوتاه و یا یک جریان خاص. گنجینه حکایاتی که در سینه‌های نسل گذشته دانش‌ آموختگان بلوچ وجود دارد، شنیدنی است...

 

ادامه نوشته

شناسنامه کتاب: یک

شناسنامه

نام کتاب: یادداشت‌های زندگی دکتر محمدرضا طاهری (جلد دوم 1346 - 1357)

نویسنده:  دکتر احمد رضا طاهری

ناشر: انتشارات کتاب بلوچ

سراوان خیابان آزادی 31- تلفن 05437631582-09153473499

شابک جلد دوم: 1-02-7541-622-978

شابک دوره: 8-03-7541-622-978

سال چاپ:1399

نوبت چاپ: اول

چاپخانه: راه