سپهبد نادر جهانبانی

نادر جهانبانی فرزند امان‌الله جهانبانی معروف بود. او خلبان نیروی هوایی شاهنشاهی ایران و از معاونین فرماندهی آن نیرو بشمار می‌رفت. از وی به عنوان یکی از بهترین خلبانان عصر خود نام می‌برند. نادر جهانبانی بنیان‌گذار و سرپرست تیم آکروجت تاج طلایی[1] ایران بود که این مجموعه با تلاش وی در سال ۱۳۳۷ شکل گرفت و در سال ۱۳۵۷ منحل شد. یک سال پس از تشکیل تیم آکروجت تاج طلایی، در مسابقه‌ای با حضور ایران، نیروی هوایی آمریکا و نیروی هوایی بریتانیا، تیم ایران مقام نخست را به دست آورد. آکروجت تاج طلایی ایران به‌ عنوان یکی از قدرتمندترین تیم‌های آکروباسی هوایی در دنیا شناخته می‌شد. میگویند در یکی از دوره‌هایی که جهانبانی آموزش آکروجت می‌داد، یکی از خلبانان از بغل به بال هواپیمای جهانبانی میزند و هر دو هواپیما آسیب زیادی می‌بینند. جهانبانی به خلبان دستور می‌دهد که با چتر نجات از هواپیمای خود بیرون بپرد؛ ولی خودش با مهارت و چیره‌دستی هواپیمایش را روی باند فرودگاه می‌نشاند.

در آنزمان معمولاً خوانین بلوچ با برخی از مقامات بلند پایه حکومت پهلوی ارتباط داشتند و اغلب که به تهران می‌آمدند آنها را ملاقات می‌کردند. بهرحال خوانین به ‌نوعی نمایندگان مردم یا حکومت بحساب می‌آمدند و چنین دیدارهایی صورت می‌گرفت. یک روز آقای «ج» که از خوانین منطقه بلوچستان بشمار می‌رفت به تهران آمد و از بنده خواست تا بهمراه او نزد سپهبد نادر جهانبانی برویم. لازم به ذکر است که استعداد و هوش «ج» در تخریب و دو به هم زنی حرف نداشت. بعضی اوقات پیش خود فکر می‌کردم که اگر «ج» این استعداد عجیب را در جهت مثبت بکار می‌گرفت می‌توانست یک سیاستمدار خیلی خوب یا یک تاجر بزرگ شود. یقیناً شما هم تابحال در زندگی با افرادی برخورد کرده‌اید که دارای هوش و استعداد فوق العاده بوده اما چنین استعدادی را در جهت منفی بکار برده و در بلند مدت بازنده بوده‌اند. من هم ‌چنین تجربه‌ای داشته‌ام  و یکی از آن افراد همین آقای «ج» است. وی به ظاهر با همه رابطه دوستانه‌ای داشت ولی خیلی برای دوستان خود کارشکنی می‌کرد و غیر قابل اعتماد بود. هر وقت که او به ملاقات شخصی می‌رفت بیش از اندازه طرف مقابل را تعریف و تمجید می‌نمود اما در غیاب همین افراد آنها را بدجوری تخریب می‌کرد. این البته بنظرم یک مشکل ژنتیکی است. همانطور که بعضی از مردم به دروغ گفتن عادت کرده‌اند و یا برخی چاپلوس هستند، عده‌ای هم مثل «ج» در ظاهر دوست و در باطن به شکل دشمن نمایان می‌شوند.

بهرحال، لحظه ملاقات با نادر جهانبانی فرا رسید و جالب اینکه قبل از ملاقات با سپهبد جهانبانی «ج» به من گفت: «در این ملاقات طوری صحبت می‌کند که سپهبد جهانبانی به گریه بیافتد!». به محض اینکه به محل کار آقای جهانبانی وارد شدیم ضمن تعظیم  و تکریم فوق العاده ای که «ج» به جهانبانی گذاشت شروع به تعریف و تمجید از ایشان و پدرشان (جهانبانی بزرگ) نمود. وی شرحی از کارهای جهانبانی از جمله تعیین خط مرزی ایران را توضیح داد و از همکاری وابستگان خود که در تعیین خط مرزی منطقه سیستان و بلوچستان چگونه با جهانبانی پدر همکاری نموده‌اند تعریف کرد. «ج» وقتی که حرف می‌زد شگرد خاصی داشت و آدم را بشدت تحت تأثیر سخنان خود قرار می‌داد. اتفاقاً تیمسار جهانبانی نیز تحت تأثیر سخنان «ج» قرار گرفت و گاه گاهی اشک خود را پاک می‌کرد. پس از اینکه از اتاق سپهبد جهانبانی خارج شدیم «ج» رو به من کرد و گفت: «دیدی سپهبد را چگونه به گریه انداختم». بنده که خیلی از رفتار «ج» تعجب کرده بودم پیش خود گفتم حیف که این استعداد در جهت سازندگی و تاثیرگذاری فرهنگی بر رفتار مردم بکار نمی‌رود.

 


[1] آکروجت یعنی تمرین مانور پرواز که در آن از هواپیماهایی استفاده می‌شود که در پروازهای عادی به‌ کار نمی‌روند. نمایش آکروجت با استفاده از هواپیما و بادپر و با اهداف آموزشی، تفریحی، سرگرمی و ورزشی صورت می‌گیرد. تاج طلایی نخستین تیم آکروجت ایران است که در زمان حکومت پهلوی بنیانگذاری شد و زیر مجموعه نیروی هوایی شاهنشاهی قرار گرفت. آکروجت تاج طلایی با تلاش نادر جهانبانی و با الهام گرفتن از تیم آکروجت «فروغ‌های آسمان» (Sky Blazers) آمریکا، در سال ۱۳۳۷ شکل گرفت و در سال ۱۳۵۷ منحل شد. این تیم در زمان جنگ سرد موفق شده بود در چندین رقابت جهانی بدرخشد و جایگاه مناسبی کسب کند.